خسرو [ xosrav ]بمعنى ملك.كسرى معرب آن،و لقب جمعى از سلاطين عجم كه آنرا اكاسره گويند،و بعضى گفتهاند خسرو واسع الملك. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص592) 
به ضم اول و سكون ثانى و فتح ثالث و واو ساكن به معنى ملك و امام عادل باشد و نام پادشاه كيان هم هست و هر پادشاه صاحب شوكت را نيز گويند و به ضم اول و ثانى و ثالث به معنى خسر است كه پدر زن و پدر شوهر باشد و مادرزن و مادر شوهر را نيز گويند. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ فارسی برهان قاطعفرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص339) 
بضم اول و فتح راء بمعنى پادشاه و ملك و اول نام كيخسرو بوده و آخر نام خسرو پرويز و بر هر پادشاه با شوكت اطلاق كنند و كسرى بكسر اول معرب آنست و بران جمع بسته اكاسره كفتند و اين نام را بر طبقه ساسانيان از انوشيروان تا پرويز اطلاق كنند و كيخسرو اعظم سلاطين كيان بود و بر بسيارى از ربع مسكون مسلط شد آخر الامر سلطنت ايران را بلهراسب واكذاشته بعبادت پرداخت و مفقود شد شرح حال و فتوحات او بيش از آنها است كه در شهنامه و تواريخ مسطور است و خسرو پرويز اجل و اعظم پادشاهان ساسانيه بوده حشمت و شوكت وافر داشته از جملۀ تجمّلات او آنكه دوازده هزار خادمه و مطربه در سراى او بوده و و هشتاد هزار سر اسبان او را بوى عرض دادندى نهصد و پنجاه پيل جنكى داشته و تفاصيل حشمت و اثاثه او در تواريخ مسطور است و سلطنت وى بحدّى بوده كه نعمان بن منذر ملك يمن را باندك جرمى قهر كرد سپاه شاه او را كرفته بياوردند و در زير پاى پيل بيفكندند تا پامال شد و زنان او را اسير كرده بندهوار بفروختند خاقانى بدين معنى اشارت كرده آنجا كه كفته در زير پى پيلش شهمات شده مغمان 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ انجمن آرای ناصریفرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص344) 
[اسم] [فارسی] پادشاه و ملك. و امام عادل. و هر پادشاه صاحب شوكت. و نام يكى از پادشاهان كيان معروف بكيخسرو. و يكى از القاب سلطنتى. و پادشاه مغرب. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج2 , ص1362) 
پادشاه بود.خاقانى گويد : درّ درى كه خاطر خاقانى آورد#قيمت ببزم خسرو والا برافكند 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص98) 
خسرو (اسم) ملك.پادشاه. كسرى.قيصر.هر پادشاه صاحب شوكت. -خسرو اقليم چهارم، خسرو چهارم سرير؛ كنايه است از آفتاب. -خسرو انجم (اختران)؛ كنايه است از آفتاب عالمتاب. -خسرو خاور؛ كنايه است از خورشيد. آفتاب.مهر.هور. -|| پادشاه مغرب. -خسرو زرينعطا.←-خسرو خاور. -خسرو سيارگان؛ كنايه است از آفتاب عالمتاب.مهر.هور.حور.شمس. -خسرو مشرق؛ كنايه است از خورشيد. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ص1130) 